فرمانداري اسدآباد
بازرسي و امور حقوقي

تاریخ و ساعت
 
4 مهر 1397 
 
خبرنامه
 
لطفا Email خود را وارد نماييد
 
عضویت         لغو عضویت
 
آمار بازدید
 
مهمانان حاضر در سایت: 1
امروز: 0
هفته جاری: 1658
ماه جاری: 1335
تاکنون: 696352
 
عضویت
 
 
 
 
***((به پورتال اطلاع رسانی فرمانداری شهرستان اسدآباد خوش آمدید))***

(GMT) / (Tehran) 

 

 
  »  مفاخر
«خلاصه‌اي از زندگي نامه سيد جمال الدين اسد‌آبادي»
 
تولد در اسد‌آبـاد همدان 1254 هـ‌.ق برابر با 1217 خورشيدي و 1838 ميلادي
وفات در استانبول ترکيه 1314 هـ.ق برابر با 1274 خورشيدي و 1895 ميلادي.
 
سيد جمال الدين اسد‌آبادي يكي از پيشقدمان حريت و آزادي ايران بوده و مبارزات دليرانه‌‌اش با عُمال استبداد ثبت تاريخ و کوششهاي پيگيرش در راه اتحاد و اتفاق ملل مسلمان مشهور آفاق است.
سيد جمال الدين اسدآبادي فرزند سيد صفدر ، مادر سکينه بيگم که نسب اين خانواده به حضرت حسين بن علي عليه السلام ميرسد. در سال 1254 هـ.ق در محله سيدان اسدآباد ديده به جهان گشود. نخستين آموزگار پدرش سيد صفدر بود . در سن 8 سالگي از اسدآباد مهاجرت و به قزوين و تهران رفت و در سن 10تا12 سالگي توسط مجتهد بزرگ آقا سيد صادق در تهران تلمذ کرده لباس روحانيت بر تن نمودند. سپس به نجف رفته و در سن 16 سالگي زير نظر مجتهد بزرگ شيخ مرتضي انصاري بر همه معارف روز ، علوم عربي ،‌ شرعي ، عقلي و فنون رياضي و طب مسلط گرديد. در سن 18 سالگي به هند رفت و در آنجا با علوم رياضي جديد به روش اروپايي آشنا گرديد.
در سال 1277 هـ.ق به ايران وارد و 3 شبانه روز را در اسد‌آباد وطن اصلي‌اش مي گذراند که يک شب در خانه پدر و شب ديگر در منزل يکي از خواهرانش بنام طيبه خانم و در روز چهارم به سمت تهران حرکت مي کند و با ميرزا باباي ذهبي سر سلسله ذهبيه آشنا مي شود و وي شيفته سيد جمال الدين مي گردد. پس از رسيدن به خراسان بسوي افغانستان حرکت و در سال 1278 هـ.ق وارد پايتخت آن کشور کابل گرديد و در آنجا بر امير محمد اعظم خان امير افغانستان مصاحب و نديم گرديد و در سلک رجال بزرگ درآمد.
هنگام حمله دوست محمد خان به هرات در سپاه او بود . در مدت 4 سال که در آن کشور بسر برد پيوسته با سخنرانيهاي پر شور ملت افغانستان را بيدار و نسبت به اوضاع روز آگاه نمود و نيز مشغول نوشتن تاريخ مهمي از آن کشور گرديد.
تاريخ افغانستان را بزبان عربي و در روزنامه اي جهت روشن نمودن فکر مردم منتشر ساخت. سپس راهي هند شد و با استقبال زيادي که مردم از وي نمودند در همان هفته اول بر اثر فشار دولت هند که دست نشانده انگلستان بود مجبور به ترک هند شد و به طرف مصر حرکت نمود.
در سال 1285 هـ.ق به مصر وارد شد و در دانشگاه الاظهر مصر مشغول تدريس گرديد و در خارج از ساعات تدريس به بيداري مردم مشغول مي شد. بعد از چهل روز دولت دست نشانده مصر وسائل سفر او را مهيا و راهي ترکيه نمود.
در سال 1286هـ.ق به استانبول ترکيه رسيد و به عضويت انجمن دانش درآمد. در اثر بدگويي ها از دولت آن کشور تبعيد و در سال 1296هـ.ق با شيخ محمد عبده مفتي مصر آشنا و با کمک يکديگر جمعيتي را تشکيل دادند بنام حزب الوطني که در نهايت منجر به عزل اسماعيل پاشا رهبر حکومت مصر گرديد. اما بعلت آتشي که در دل مردم افکنده و پايه هاي استعماري انگليس به لرزه درآمده بود تحت الحفظ از مصر اخراج و به مکه وارد گرديد.
سپس به هندوستان ميرود و در آنجا رساله اي در خصوص چگونگي پيدايش و رشد مکتب (نيچري)(ناتوراليسم) و مخالفت با آن مي نگارد و در حيدر آباد جمعيتي بنام عروه تشکيل داد . در همين اثنا يکي از شاگردان سيد ، اعرابي پاشا در مصر قيام مي‌کند و سيد جمال الدين توسط دولت انگليس جلب و به کلکته برده ميشود. سيد در آنجا شروع به نوشتن مقالات ساده و عاميانه در جهت بيداري مسلمانان براي روزنامه هاي سيرالاخبار ، مطرح القلوب هند فرستاد. اما پس از پنج ماه دولت هند خواستار رفتن سيد از آن کشور شد.
سيد پس از آن به آمريکا رفت و چون آنجا را مناسب خويش نيافت در ماه رجب 1300هـ.ق به انگلستان رفت و بعد از مدت کوتاهي به پاريس سفر کرد. در پاريس با فراريان مصري در تماس بود و در همين ديدار با يکي از ياران قديمي بنام سانوا برخورد نمود و با کمک او که نويسنده شوخ طبعي بود روزنامه فکاهي سياسي ابونظاره را در جهت بيداري مردم منتشر نمود.
در اواسط سال 1301 هـ.ق جمعيتي بنام عروه الوثقي را در پاريس تشکيل و روزنامه اي هم به همين نام منتشر نمود که انتشار آن بعد از 18 شماره ممنوع اعلام گرديد.
در سال 1303 سيد به بوشهر مراجعت مي نمايد و به موجب دعوت ناصرالدين شاه به جانب تهران حرکت مي کند و با ناصرالدين شاه به گفتگو مي‌نشيند و اصلاحيه مملکت را خواستار مي شود. در همين اثنا بدگوئي‌ها و نمامي‌ها از سيد شروع مي‌شود و ناصرالدين شاه خواستار رفتن سيد از تهران به طرف خراسان ميشود که سيد از ايران بيرون و به طرف روسيه حرکت مي‌کند.
تا سال 1306 هـق در روسيه مي ماند و در سال 1306 هـ.ق در آلمان بار ديگر ناصرالدين شاه را ملاقات و از او درخواست آمدن به ايران را مي‌کند و از رفتار گذشته عذر خواهي مي کند. نهايتاً در شهريور 1307 هـ.ق به ايران مي آيد و با بزرگان علمي و ديني آن روزگار تماس برقرار نموده و بهبود اوضاع ايران را در يک انقلاب مي داند و با بيان رسائي که داشته افکار مردم را روشن و آنان را از خواب غفلت بيدار مي نمايد و اين فريادها پايه حکومت را به لرزه در مي‌آورد. شاه با دستپاچگي هرچه تمامتر از سيد خواهان تدوين قوانيني جهت اصلاح مملکت مي‌گردد. سيد قانون اساسي را نوشت که اجراي آن براي شاه هرگز ممکن نبود.
نمامي‌ها و بدگوئي‌ها و کارشکني‌ها شروع و شاه حکم اخراج سيد را امضاء مي کند. سيد براي اينکه ميزبان دچار ناراحتي نگردد به شاه عبدالعظيم مي رود به بست مي نشيند و مي‌گويد که از ايران نمي رود. در همين بين اعلاميه‌هايي در انتقاد شديد از دولت در کوچه‌ها و درب مساجد و کاروانسراها و سفارتخانه‌ها چسبانيده مي شود و مضمون اعلاميه ها در خارج کردن و خلع شاه از مقام سلطنت مي باشد و در نهايت نامه اي که سراپا توهين به شاه بود بدست ناصرالدين شاه مي رسد و شاه با نظر دولت انگليس تصميم به اخراج سيد مي گيرد و دستور اخراج وي را صادر مي کند. جلادان شاه به حرم حضرت عدالعظيم ريخته و در حال ضرب و شتم و فحش و ناسزا سيد را بيرون و به باغ مهد عليا مي رسانند . سپس او را تحت الحفظ به کرمانشاه مي برند و در تاريخ 29 جمادي‌الثاني 1309 وي را بطرف خانقين حرکت ميدهند. سيد سپس به بغداد ميرود و مقالات متعددي تحت عنوان يازده سلطنت ترور در ايران ، و حمله به حيثيت شاه نوشته و مقالاتي در روزنامه قانون عليه شاه و حکومت ايران نوشت و دست به انتشار روزنامه ديگري بنام ضاءالخافقين زد که به دو زبان انگليسي و عربي چاپ شد که با اعتراض دولت ايران به دولت انگلستان جلوي چاپ نشريه ضاءالخافقين گرفته شد.
پس از آن نامه‌اي از عبدالحميد پادشاه عثماني به سيد داده مي شود که از سيد خواسته شده که به استانبود برود و وي ناچار عازم استانبول مي شود. عبدالحميد پاشا ابتدا سعي در فريفتن سيد و جلوگيري از هدف اصلي او داشت که موفق نمي گردد. در همين زمان در حرم حضرت عبدالعظيم توسط ميرزا رضا کرماني يار قديمي سيد جمال الدين ، ناصرالدين شاه به قتل مي رسد.
قتل ناصرالدين شاه در ايران باعث گرديد که سيد تحت مراقبت شديد واقع شود. زنداني نمودن سيد ، عبدالحميد را راحت نکرد و عاقبت با خوراندن سم از راه دارو و غذا سيد را شهيد نمودند. سيد در سال 1314 هـ.ق مصادف با 1895 ميلادي دار فاني را وداع گفتند.
 
 ارسال به دوستان  |  | دیدگاه شما | 0 نظر   تعداد بازدیدکنندگان این صفحه : 2575
 

 
    
 

سایت استانداری همدان  |   ارتباط با ما  |   جستجو  |   RSS

کلیه حقوق محفوظ و متعلق به استانداری همدان می باشد.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.