اخبار فرمانداري
1398/11/25
  • وصيت‌نامه الهي سياسي شهيد سپهبد قاسم سليماني

    وصيت‌نامه الهي سياسي شهيد سپهبد قاسم سليماني
  • بسم الله الرحمن الرحيم شهادت مي‌دهم به اصول دين اشهد أن لا اله الّا الله و اشهد أنّ محمداً رسول الله و اشهد أنّ اميرالمؤمنين علي‌بن‌ابيطالب و اولاده المعصومين اثنيعشر ائمتنا و معصوميننا حجج الله. شهادت مي‌دهم که قيامت حق است. قرآن حق است. بهشت و جهنّم حق است. سؤال و جواب حق است. معاد، عدل، امامت، نبوّت حق است. خدايا! تو را سپاس مي‌گويم بخاطر نعمت‌هايت خداوندا ! تو را سپاس که مرا صلب به صلب، قرن به قرن، از صلبي به صلبي منتقل کردي و در زماني اجازه ظهور و وجود دادي که امکان درک يکي از برجسته‌ترين اوليائت را که قرين و قريب معصومين است، عبد صالحت خميني کبير را درک کنم و سرباز رکاب او شوم. اگر توفيق صحابه رسول اعظمت محمد مصطفي را نداشتم و اگر بي‌بهره بودم از دوره مظلوميت علي‌بن‌ابيطالب و فرزندان معصوم و مظلومش، مرا در همان راهي قرار دادي که آنها در همان مسير، جان خود را که جان جهان و خلقت بود، تقديم کردند. خداوندا ! تو را شکرگزارم که پس از عبد صالحت خميني عزيز، مرا در مسير عبد صالح ديگري که مظلوميتش اعظم است بر صالحيتش، مردي که حکيم امروز اسلام و تشيّع و ايران و جهان سياسي اسلام است، خامنه‌اي عزيز ــ که جانم فدايِ جان او باد ــ قرار دادي. پروردگارا ! تو را سپاس که مرا با بهترين بندگانت در هم آميختي و درک بوسه بر گونه‌هاي بهشتي آنان و استشمام بوي عطر الهي آنان را ــ يعني مجاهدين و شهداي اين راه ــ به من ارزاني داشتي. خداوندا ! اي قادر عزيز و اي رحمان رزّاق، پيشاني شکر شرم بر آستانت مي‌سايم که مرا در مسير فاطمه اطهر و فرزندانش در مذهب تشيّع ـ عطر حقيقي اسلام ـ قرار دادي و مرا از اشک بر فرزندان علي‌بن‌ابيطالب و فاطمه اطهر بهره‌مند نمودي؛ چه نعمت عظمايي که بالاترين و ارزشمندترين نعمت‌هايت است؛ نعمتي که در آن نور است، معنويت، بيقراري که در درون خود بالاترين قرارها را دارد، غمي که آرامش و معنويت دارد. خداوندا ! تو را سپاس که مرا از پدر و مادر فقير، اما متديّن و عاشق اهل‌بيت و پيوسته در مسير پاکي بهره‌مند نمودي. از تو عاجزانه مي‌خواهم آنها را در بهشتت و با اوليائت قرين کني و مرا در عالم آخرت از درک محضرشان بهره‌مند فرما. خدايا! به عفو تو اميد دارم اي خداي عزيز و اي خالق حکيم بي‌همتا ! دستم خالي است و کوله‌پشتي سفرم خالي، من بدون برگ و توشه‌اي به اميد ضيافتِ عفو و کرم تو ميآيم. من توشه‌اي برنگرفته‌ام؛ چون فقير [را] در نزد کريم چه حاجتي است به توشه و برگ؟! سارُق، چارُقم پر است از اميد به تو و فضل و کرَم تو؛ همراه خود دو چشم بسته آورده‌ام که ثروت آن در کنار همه ناپاکي‌ها، يک ذخيره ارزشمند دارد و آن گوهر اشک بر حسين فاطمه است؛ گوهر اشک بر اهل‌بيت است؛ گوهر اشک دفاع از مظلوم، يتيم، دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم. خداوندا ! در دستان من چيزي نيست؛ نه براي عرضه [چيزي دارند] و نه قدرت دفاع دارند، اما در دستانم چيزي را ذخيره کردهام که به اين ذخيره اميد دارم و آن روان بودن پيوسته به سمت تو است. وقتي آنها را به سمتت بلند کردم، وقتي آنها را برايت بر زمين و زانو گذاردم، وقتي سلاح را براي دفاع از دينت به دست گرفتم؛ اينها ثروتِ دست من است که اميد دارم قبول کرده باشي. خداوندا ! پاهايم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلي که از جهنّم عبور ميکند، ندارد. من در پل عادي هم پاهايم مي‌لرزد، واي بر من و صراط تو که از مو نازکتر است و از شمشير بُرندهتر؛ اما يک اميدي به من نويد ميدهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پيدا کنم. من با اين پاها در حَرَمت پا گذاردهام و دورِ خانهات چرخيدهام و در حرم اوليائت در بينالحرمين حسين و عباست آنها را برهنه دواندم و اين پاها را در سنگرهاي طولاني، خميده جمع کردم و در دفاع از دينت دويدم، جهيدم، خزيدم، گريستم، خنديدم و خنداندم و گريستم و گرياندم؛ افتادم و بلند شدم. اميد دارم آن جهيدنها و خزيدنها و به حُرمت آن حريمها، آنها را ببخشي. خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همين اميد به سر ميبرند؛ يا ارحم الراحمين! مرا بپذير؛ پاکيزه بپذير؛ آنچنان بپذير که شايسته ديدارت شوم. جز ديدار تو را نمي‌خواهم، بهشت من جوار توست، يا الله! خدايا! از کاروان دوستانم جامانده‌ام خداوند، اي عزيز! من سالها است از کارواني به جا ماندهام و پيوسته کساني را به سوي آن روانه ميکنم، اما خود جا ماندهام، اما تو خود ميداني هرگز نتوانستم آنها را از ياد ببرم. پيوسته ياد آنها، نام آنها، نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم، با اشک و آه ياد شدند. عزيز من! جسم من در حال عليل شدن است. چگونه ممکن [است] کسي که چهل سال بر درت ايستاده است را نپذيري؟ خالق من، محبوب من، عشق من که پيوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت کني؛ مرا در فراق خود بسوزان و بميران. عزيزم! من از بيقراري و رسواييِ جاماندگي، سر به بيابانها گذاردهام؛ من به اميدي از اين شهر به آن شهر و از اين صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان ميروم. کريم، حبيب، به کَرَمت دل بستهام، تو خود ميداني دوستت دارم. خوب ميداني جز تو را نمي‌خواهم. مرا به خودت متصل کن. خدايا وحشت همهي وجودم را فرا گرفته است. من قادر به مهار نفس خود نيستم، رسوايم نکن. مرا به حُرمت کساني که حرمتشان را بر خودت واجب کردهاي، قبل از شکستن حريمي که حرم آنها را خدشهدار ميکند، مرا به قافلهاي که به سويت آمدند، متصل کن. معبود من، عشق من و معشوق من، دوستت دارم. بارها تو را ديدم و حس کردم، نميتوانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مرا بپذير، اما آنچنان که شايسته تو باشم. خطاب به برادران و خواهران مجاهدم... خواهران و برادران مجاهدم در اين عالم، اي کساني که سرهاي خود را براي خداوند عاريه دادهايد و جانها را بر کف دست گرفته و در بازار عشقبازي به سوق فروش آمدهايد، عنايت کنيد: جمهوري اسلامي، مرکز اسلام و تشيّع است. امروز قرارگاه حسينبنعلي، ايران است. بدانيد جمهوري اسلامي حرم است و اين حرم اگر ماند، ديگر حرمها ميمانند. اگر دشمن، اين حرم را از بين برد، حرمي باقي نميماند، نه حرم ابراهيمي و نه حرم محمّدي(ص). برادران و خواهرانم! جهان اسلام پيوسته نيازمند رهبري است؛ رهبري متصل و منصوب شرعي و فقهي به معصوم. خوب ميدانيد منزّهترين عالِم دين که جهان را تکان داد و اسلام را احيا کرد، يعني خميني بزرگ و پاک ما، ولايت فقيه را تنها نسخه نجاتبخش اين امت قرار داد؛ لذا چه شما که به عنوان شيعه به آن اعتقاد ديني داريد و چه شما که به عنوان سنّي اعتقاد عقلي داريد، بدانيد [بايد] به دور از هرگونه اختلاف، براي نجات اسلام خيمه ولايت را رها نکنيد. خيمه، خيمهي رسولالله است. اساس دشمني جهان با جمهوري اسلامي، آتش زدن و ويران کردن اين خيمه است. دور آن بچرخيد. والله والله والله اين خيمه اگر آسيب ديد، بيتاللهالحرام و مدينه حرم رسولالله و نجف، کربلا، کاظمين، سامرا و مشهد باقي نميماند؛ قرآن آسيب ميبيند. خطاب به برادران و خواهران ايراني... برادران و خواهران عزيز ايراني من، مردم پر افتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فداي شما باد، کما اينکه شما صدها هزار جان را فداي اسلام و ايران کرديد؛ از اصول مراقبت کنيد. اصول يعني وليّفقيه، خصوصاً اين حکيم، مظلوم، وارسته در دين، فقه، عرفان، معرفت؛ خامنه‌اي عزيز را عزيزِ جان خود بدانيد. حرمت او را حرمتِ مقدسات بدانيد. برادران و خواهران، پدران و مادران، عزيزان من! جمهوري اسلامي، امروز سربلندترين دوره خود را طي ميکند. بدانيد مهم نيست که دشمن چه نگاهي به شما دارد. دشمن به پيامبر شما چه نگاهي داشت و [دشمنان] چگونه با پيامبر خدا و اولادش عمل کردند، چه اتهاماتي به او زدند، چگونه با فرزندان مطهر او عمل کردند؟ مذمت دشمنان و شماتت آنها و فشار آنها، شما را دچار تفرقه نکند. بدانيد که ميدانيد مهمترين هنر خميني عزيز اين بود که اوّل اسلام را به پشتوانه ايران آورد و سپس ايران را در خدمت اسلام قرار داد. اگر اسلام نبود و اگر روح اسلامي بر اين ملت حاکم نبود، صدام چون گرگ درندهاي اين کشور را ميدريد؛ آمريکا چون سگ هاري همين عمل را ميکرد، اما هنر امام اين بود که اسلام را به پشتوانه آورد؛ عاشورا و محرّم، صفر و فاطميه را به پشتوانه اين ملت آورد. انقلابهايي در انقلاب ايجاد کرد. به اين دليل در هر دوره هزاران فداکار جان خود را سپر شما و ملت ايران و خاک ايران و اسلام نمودهاند و بزرگترين قدرتهاي مادي را ذليل خود نمودهاند. عزيزانم، در اصول اختلاف نکنيد. شهدا، محور عزّت و کرامت همه ما هستند؛ نه براي امروز، بلکه هميشه اينها به درياي واسعه خداوند سبحان اتصال يافتهاند. آنها را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببينيد، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاوير آنها آشنا کنيد. به فرزندان شهدا که يتيمان همه شما هستند، به چشم ادب و احترام بنگريد. به همسران و پدران و مادران آنان احترام کنيد، همانگونه که از فرزندان خود با اغماض ميگذريد، آنها را در نبود پدران، مادران،همسران و فرزندان خود توجه خاص کنيد. نيروهاي مسلّح خود را که امروز وليّفقيه فرمانده آنان است، براي دفاع از خودتان، مذهبتان، اسلام و کشور احترام کنيد و نيروهاي مسلح ميبايست همانند دفاع از خانهي خود، از ملت و نواميس و ارضِ آن حفاظت و حمايت و ادب و احترام کنند و نسبت به ملت همانگونه که اميرالمؤمنين مولاي متقيان فرمود، نيروهاي مسلح ميبايست منشأ عزت ملت باشد و قلعه و پناهگاه مستضعفين و مردم باشد و زينت کشورش باشد. خطاب به مردم عزيز کرمان... نکتهاي هم خطاب به مردم عزيز کرمان دارم؛ مردمي که دوستداشتنياند و در طول 8 سال دفاع مقدس بالاترين فداکاريها را انجام دادند و سرداران و مجاهدين بسيار والامقامي را تقديم اسلام نمودند. من هميشه شرمنده آنها هستم. هشت سال به خاطر اسلام به من اعتماد کردند؛ فرزندان خود را در قتلگاهها و جنگهاي شديدي چون کربلاي5، والفجر8، طريقالقدس، فتحالمبين، بيتالمقدس و... روانه کردند و لشکري بزرگ و ارزشمند را به نام و به عشق امام مظلوم حسينبنعلي به نام ثارالله، بنيانگذاري کردند. اين لشکر همچون شمشيري برنده، بارها قلب ملتمان و مسلمانها را شاد نمود و غم را از چهره آنها زدود. عزيزان! من بنا به تقدير الهي امروز از ميان شما رفتهام. من شما را از پدر و مادرم و فرزندان و خواهران و برادران خود بيشتر دوست دارم، چون با شما بيشتر از آنها بودم؛ ضمن اينکه من پاره تن آنها بودم و آنها پاره وجود من، اما آنها هم قبول کردند من وجودم را نذر وجود شما و ملت ايران کنم. دوست دارم کرمان هميشه و تا آخر با ولايت بماند. اين ولايت، ولايت علي‌بن‌ابيطالب است و خيمه او خيمه حسين فاطمه است. دور آن بگرديد. با همه شما هستم. ميدانيد در زندگي به انسانيت و عاطفهها و فطرتها بيشتر از رنگهاي سياسي توجه کردم. خطاب من به همه شما است که مرا از خود ميدانيد، برادر خود و فرزند خود ميدانيد. وصيت ميکنم اسلام را در اين برهه که تداعييافته در انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي است، تنها نگذاريد. دفاع از اسلام نيازمند هوشمندي و توجه خاص است. در مسائل سياسي آنجا که بحث اسلام، جمهوري اسلامي، مقدّسات و ولايت فقيه مطرح ميشود، اينها رنگ خدا هستند؛ رنگ خدا را بر هر رنگي ترجيح دهيد. خطاب به خانواده شهدا... فرزندانم، دختران و پسرانم، فرزندان شهدا، پدران و مادران باقيمانده از شهدا، اي چراغهاي فروزان کشور ما، خواهران و برادران و همسران وفادار و متدينه شهدا ! در اين عالم، صوتي که روزانه من ميشنيدم و مأنوس با آن بودم و همچون صوت قرآن به من آرامش ميداد و بزرگترين پشتوانه معنوي خود ميدانستم، صداي فرزندان شهدا بود که بعضاً روزانه با آن مأنوس بودم؛ صداي پدر و مادر شهدا بود که وجود مادر و پدرم را در وجودشان احساس ميکردم. عزيزانم! تا پيشکسوتان اين ملتيد، قدر خودتان را بدانيد. شهيدتان را در خودتان جلوهگر کنيد، بهطوري که هر کس شما را ميبيند، پدر شهيد يا فرزند شهيد را، بعينه خودِ شهيد را احساس کند، با همان معنويت، صلابت و خصوصيت. خواهش ميکنم مرا حلال کنيد و عفو نماييد. من نتوانستم حق لازم را پيرامون خيلي از شماها و حتي فرزندان شهيدتان اداء کنم، هم استغفار مي‌کنم و هم طلب عفو دارم. دوست دارم جنازهام را فرزندان شهدا بر دوش گيرند، شايد به برکت اصابت دستان پاک آنها بر جسدم، خداوند مرا مورد عنايت قرار دهد. خطاب به سياسيون کشور...نکتهاي کوتاه خطاب به سياسيون کشور دارم: چه آنهايي [که] اصلاحطلب خود را مينامند و چه آنهايي که اصولگرا. آنچه پيوسته در رنج بودم اينکه عموماً ما در دو مقطع، خدا و قرآن و ارزشها را فراموش ميکنيم، بلکه فدا ميکنيم. عزيزان، هر رقابتي با هم ميکنيد و هر جدلي با هم داريد، اما اگر عمل شما و کلام شما يا مناظرههايتان بهنحوي تضعيفکننده دين و انقلاب بود، بدانيد شما مغضوب نبي مکرم اسلام و شهداي اين راه هستيد؛ مرزها را تفکيک کنيد. اگر ميخواهيد با هم باشيد، شرط با هم بودن، توافق و بيان صريح حول اصول است. اصول، مطوّل و مفصّل نيست. اصول عبارت از چند اصل مهم است:خطاب به برادران سپاهي و ارتشي... کلامي کوتاه خطاب به برادران سپاهي عزيز و فداکار و ارتشيهاي سپاهي دارم: ملاک مسئوليتها را براي انتخاب فرماندهان، شجاعت و قدرتِ اداره بحران قرار دهيد. طبيعي است به ولايت اشاره نميکنم، چون ولايت در نيروهاي مسلح جزء نيست، بلکه اساس بقاي نيروهاي مسلح است. اين شرط خللناپذير ميباشد. نکته ديگر، شناخت بهموقع از دشمن و اهداف و سياستهاي او و اخذ تصميم بهموقع و عمل بهموقع؛ هريک از اينها اگر در غير وقت خود صورت گيرد، بر پيروزي شما اثر جدّي دارد. خطاب به علما و مراجع معظم سخني کوتاه از يک سرباز 40 ساله در ميدان به علماي عظيمالشأن و مراجع گرانقدر که موجب روشنايي جامعه و سبب زدودن تاريکيها هستند، خصوصاً مراجع عظام تقليد. سربازتان از يک برج ديدهباني، ديد که اگر اين نظام آسيب ببيند، دين و آنچه از ارزشهاي آن [که] شما در حوزهها استخوان خُرد کردهايد و زحمت کشيدهايد، از بين ميرود. اين دورهها با همه دورهها متفاوت است. اين بار اگر مسلّط شدند، از اسلام چيزي باقي نميماند. راه صحيح، حمايت بدون هر گونه ملاحظه از انقلاب، جمهوري اسلامي و وليّفقيه است. نبايد در حوادث، ديگران شما را که اميد اسلام هستيد به ملاحظه بيندازند. همهي شما امام را دوست داشتيد و معتقد به راه او بوديد. راه امام مبارزه با آمريکا و حمايت از جمهوري اسلامي و مسلمانان تحت ستم استکبار، تحت پرچم وليّ‌فقيه است. من با عقل ناقص خود ميديدم برخي خنّاسان سعي داشتند و دارند که مراجع و علماء مؤثر در جامعه را با سخنان خود و حالت حق به جانبي به سکوت و ملاحظه بکشانند. حق واضح است؛ جمهوري اسلامي و ارزشها و ولايت فقيه ميراث امام خميني ؟ره؟ هستند و مي‌بايست مورد حمايت جدي قرار گيرند. من حضرت آيتاللهالعظمي خامنه‌اي را خيلي مظلوم و تنها ميبينم. او نيازمند همراهي و کمک شماست و شما حضراتمعظّم با بيانتان و ديدارهايتان و حمايتهايتان با ايشان ميبايست جامعه را جهت دهيد. اگر اين انقلاب آسيب ديد، حتي زمان شاه ملعون هم نخواهد بود، بلکه سعي استکبار بر الحادگري محض و انحراف عميق غير قابل برگشت خواهد بود. دست مبارکتان را ميبوسم و عذرخواهي ميکنم از اين بيان، اما دوست داشتم در شرفيابيهاي حضوري به محضرتان عرض کنم که توفيق حاصل نشد. سربازتان و دست بوستان از همه طلب عفو دارم از همسايگانم و دوستانم و همکارانم طلب بخشش و عفو دارم. از رزمندگان لشکر ثارالله و نيروي باعظمت قدس که خار چشم دشمن و سدّ راه او است، طلب بخشش و عفو دارم؛ خصوصاً از کساني که برادرانه به من کمک کردند. نميتوانم از حسين پورجعفري نام نبرم که خيرخواهانه و برادرانه مرا مثل فرزندي کمک ميکرد و مثل برادرانم دوستش داشتم. از خانواده ايشان و همه برادران رزمنده و مجاهدم که به زحمت انداختمشان عذرخواهي مي‌کنم. البته همه برادران نيروي قدس به من محبّت برادرانه داشته و کمک کردند و دوست عزيزم سردار قاآني که با صبر و متانت مرا تحمل کردند.